ميرزا شمس بخارايى
211
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
134 / 17 - شبرغان شبرغان كه جغرافيانويسان از آن با ريختهاى اشبورقان ، شبورقان ، شبورغان ، شبورگان ، شبرغان ، شبرقان ، شاپورگان ياد كردهاند . اكنون در گويش عاميانهء مردم ، شيورگان و شورغان گفته مىشود . حدود العالم / 98 ؛ المسالك و الممالك ابن خرداد به / 26 ؛ كتاب الخرج / 59 ؛ ترجمهء مسالك ممالك و اصطخرى / 213 ؛ ظفرنامه ، ج 1 / 168 ؛ اشكال العالم / 168 ؛ عالم آراى نادرى ، ج 2 / 575 ؛ تركستان نامه ، ج 2 / 198 ؛ ارباع خراسان / 435 . با همهء ارج و ارزى كه شبرغان در درازناى تاريخ داشته و با آنكه گاه آن را در زمرهء ديگر شهرهاى بزرگ ذكر كردهاند ، در كتابهاى كهن به گستردگى از آن سخن نرفته است . اين شهر در قرن سوم هجرى / نهم ميلادى يك بار مركز و كرسى ولايت جوزجان واقع گرديد . در همان سده ابو داوديان و فريغونيان - كه پادشاهان كوچك محلّى بودند - در آن نواحى حكومت داشتند . سرزمينهاى خلافت شرقى / 452 ؛ تاريخ ايران كمبريج ، ج 4 / 106 - 118 ؛ حواشى مينورسكى بر حدود العالم / 170 - 179 ؛ تركستان نامه ، ج 1 / 198 . ياقوت كه اين شهر را به صورتهاى شبرقان ، شفرقان و شبورقان ضبط كرده ، مىگويد : در سال 617 در زمان فتنه و هجوم مغول شهرى پر جمعيّت و بازارهايش پر متاع بود . ماركوپولو نيز از وفور نعمت و خربزهء شاپورگان ياد كرده است كه در آن روزگار ، خشك كردهء آن را به سرزمينهاى همسايه - هرات ، هند و چين - مىبرند . معجم البلدان ، ج 3 / 320 ، 321 ؛ سرزمينهاى خلافت شرقى / 452 ؛ سفرنامه ماركوپولو / 452 . يك قرن بعد ، حمد اللّه مستوفى به نقل از ياقوت از خرابى شبورقان ياد كرده و آن را جزو شهرهاى جوزجان ذكر مىكند . نزهة القلوب / 155 ؛ علّت ويرانى شهر كه حمد اللّه از آن ياد كرده ، پايدارى مردم بود در برابر يورشگران مغول . در روزگار تيموريان هرات ، شبورغان ولايتى آبادان بود كه بيست قريه و پنجاه شصت مزرعه داشته است . جغرافياى تاريخى خراسان / 47 ؛ پس از تيموريان در دوران صفويه ، ميمنه و فارياب جزو متصرفات آن دولت شمرده مىشد . به گفتهء امير محمّد خواند مير ، بيرام بيك قرامانى در سال 917 ه . ق / 1511 م ، از طرف شاه اسماعيل در بلخ حكومت داشت . اين شخص بر اندخوى ، شبرغان ، چيچكتو ، ميمنه ، فارياب و مرغاب نيز فرمان